شاید چون حالم خیلیییییییییییییی گرفته اس...چند تا عکس گلچین میکنم...

تا تصاویر بربایند غصه هایم را...

 

بارها در زندگی می‌میریم و باز متولد می‌شویم.....

می‌میریم ، متولد می‌شویم... می‌میریم ، متولد می‌شویم....

 این رسم روزگار است !!!

شاید بهتر باشد که بگویم روزگار ما را می‌میراند و از نو می‌زایاند.

در این گیر و دار نیز گاهی خود ما هستیم که تصمیم می‌گیریم که از نو 

زندگی را آغاز کنیم.

تصمیم می‌گیریم که خودِ حال‌مان را بسوزانیم و به انتظار نوشدن روان

خود بنشینیم.

این تصمیم البته تکیه زدن به جاودانگی است.

                          این تصمیم در راه رستگاری قدم‌زدن است.

 

اما گرفتن این تصمیم خود حکایت یک عمر زندگی است.

حکایت چند بار و چندین بار مردن و دوباره زاییده شدن است.

                       حکایت خواستن دیگرشدگی است.

 

اماعجب لذتی دارد..... 

وقتی  انتحارمی‌زنی  به پایه‌های همه آنچه که  فکرمی‌کنی تمام داروندارت

 است و به آتش می‌کشانی تمام پنبه‌هایی که شب‌ها و روزها برای بافتن

 حبل‌المتین زندگی‌ات ریسیده‌ای. 

سعادت همین است.........

           سعادت همین‌جاست........

                باز هم باید زندگی کنی.... باز هم....

 

 

دسته ها :
شنبه ششم 4 1388

این نوشته از آن من نیست...

نویسند ه اش شهره خویشتن را نامیده است....

 

 

 

زندگی رازهای سبز ، بسیار دارد....

                             که بزرگ ترین آنها عشق است .

 

عشق بر کسانی آشکار می شود

                  که همه چیز و همه کس را

                                   در آغوش می گیرند و می پذیرند.

و با آواز هستی هم نوا هستند

                      قلب آنها عاشقانه زمزمه می کند:

 

       " خدایا ! من هیچم و تو همه چیزِهستی!"

 

و خدا از شهد  خود ،  قلب آنها را لبریز می کند.

 

 آنها در دنیا زندگی می کنند اما از آن جدا هستند.

 

      این افراد پاره ای از خدا هستند.

 

قلب آنها با خدا است .....

      و به عشق او ، عاشق مردمند.

          دستهایشان گشوده برای کمک رساندن به خلق او ،

                     و در آن نشانی  چشمه ی ایثار را خواهی یافت .

 

نگاهشان از فروغی الهی شعله ور است

 و اشعه های گرمای احساسشان از حرارت این عشق متصاعد است

 آری.....

این عشق.........این عشق           

                                     شهره                                                                                            

                                                       

دسته ها :
شنبه ششم 4 1388

 وصف مردمان و روزگاران از زبان مولا علی(ع)

 

ای مردم در روزگاری کینه توز، و پر از ناسپاسی و کفران نعمتها،

صبح کرده ایم، که نیکوکار بدکار به شمار آید، و ستمگر بر تجاوز

و سرکشی خود می افزاید. نه از آنچه می دانیم بهره می گیریم

و نه از آنچه نمی دانیم، می پرسیم

و نه از حادثه مهمی تا بر ما فرود آید می ترسیم.

در این روزگاران مردم چهار گروهند:

۱. گروه اول، اگر دست به فساد نمی زنند، برای این است

که، روحشان ناتوان، شمشیرشان کند و امکانات مالی در اختیار ندارند.

 

۲- گروه دیگر، آنکه شمشیر کشیده شر و فسادشان را آشکار 

کرده اند، لشکر های پیاده و سواره خود را گرد آورده، و خود آماده

کشتار دیگرانند. دین را برای به دست آوردن مال دنیا تباه کرده اند،

که یا رئیس و فرمانده گروهی شوند، یا به منبری فرو رفته

و خطبه بخوانند. چه بد تجارتی که دنیا را بهای جان خود بدانی،

و به آنچه در دست خداست معاوضه نمایی.

 

۳- گروهی دیگر، با اعمال آخرت، دنیا را طلب می کنند و با اعمال

دنیا در پی کسب مقامهای معنوی آخرت نیستند، خود را کوچک

و متواضع نشان می دهند. گامها را ریاکارانه و کوتاه بر می دارند،

دامن خود را جمع کرده، خود را همانند مومنان واقعی می آرایند

و پوشش الهی را وسیله نفاق و دورویی و دنیا طلبی خود

قرار می دهند.

 

۴- و گروهی دیگر با پستی و ذلت و فقدان امکانات،

از دست آوردن قدرت محروم مانده اند. که خود را به زیور قناعت آراسته،

 لباس زاهدان پوشیده اند. اینان هرگز، در هیچ زمانی از شب و روز،

از زاهدان راستین نبوده اند.

۞ در این میان گروه اندکی مانده اند، که یاد قیامت چشمهایشان را

بر همه چیز فرو بسته، و ترس رستاخیز، اشکهایشان را جاری ساخته،

برخی از آنها از جامعه رانده شده، و تنها زندگی می کنند،

و برخی دیگر ترسان و سرکوب شده و یا لب فرو بسته و سکوت

اختیار کرده اند. بعضی مخلصانه همچنان مردم را به سوی خدا

دعوت می کنند، و برخی دیگر گریان و دردناکند که تقیه

و خویشتن داری آنها را از چشم مردم انداخته است،

و ناتوانی وجودشان را فرا گرفته گویا در دریای نمک فرو رفته اند،

دهن هایشان بسته، قلبهایشان مجروح است، آنقدر نصیحت

کرده اند که خسته شده اند، از بس که سرکوب شده اند

ناتوانند و چندان که کشته داده اند، انگشت شمارند.

 

ای مردم باید دنیای حرام در چشمانتان از پر کاه خشکیده

و تفاله های قیچی شده دام داران، بی ارزشتر باشد،

از پیشینیان خود پند گیرید پیش از آنکه آیندگان از شما پند گیرند،

 این دنیای فاسد و نکوهش شده را رها کنید،

زیرا مشتاقان شیفته تر از شما را رها کرد.

 

قسمتی از خطبه 32 نهج البلاغه امام علی (ع)   

 

 

دسته ها :
شنبه ششم 4 1388

گاهی وقتا اونقدر بن بست جلو راهت سبز میشه که

دیگه کم میاری...

وفقط خدا رو صدا میکنی

تادستت رو بگیره و از این بن بست های پی در پی رهات کنه

و اونوقته که می فهمی...

چقدراشتباه کردی که یه عمر در پی یافتن رضایت پدر و مادر و دوست و آشنا بودی...

ورضایت  اونی که همیشه بی دستمزدکمکت کرده رو از دست دادی...

خدایا ..شرمسارم....

 

 

 

دسته ها :
شنبه ششم 4 1388
X